تبليغاتX
صوفی ابن الوقت باشد ای پسر
و اما بعد همه چیز به خیر و خوبی گذشت ولی نمیدانم رابطه رای آوردن احمدی نژاد و سقوط هواپیما چی بود 

اصلا نمی فهمم این مراجع ما مشغول تحقیقند یا مامور نظارت بر عمکرد قوا که مثلا با دو تا لگد زدن یک زن به مرد در نمایشگاه پلیس اسلام به فنا نرود 

واقعا برنج های خارجی چه سمی داشتند  غیر سمی برای نابودی منافع کسانی که برنج های ایرانی در انباری هایشان اهتکار می شود تا به ناکار آمدی دولت عدالت دامن بزند " البته زبانم لال آقازاده های آقای هاشمی و تیم بهایی مسلک آنها منظورم نیستا" خدمت دسوتان دل سوز تولید داخلی هم ارز شود که اولندش شما اگه دلسوز تولیدید چرا به فکر چای نمی افتید دویما ارزونی برنج داخلی بهتر از گرسنگی افراد پائین دستی است که متاسفانه و با وقاهت تمام به احمدی نژاد رای داده اند .

بابا چرا ناراحتین لاریجانی هم که با کوبیدن مداوم به میخ و نعل رای آورد پس هنوز مهره های هاشمی در نظام کم نیستند " نعوذ بالله توهین که نشد ؟"

و اما بعد آقا جواد با اینکه از قیافه ات خوشم نمیاد ولی دمت گرم رفع توقیف به رنگ ارغوان به اندازه همه فعالیت های وزارت ارشاد دولتهای هشتم و نهم ارزش داشت با اینکه حاتمی کیا هم قاط روشنفکری زده ولی تو با این کارت آبروی دولت را خرید چون خیلی افت دارد با این نگاه های سطحی جلوی اکران فیلمی گرفته شود بابا توی ینگه دنیا فیلم رئیس جمهور را به باد انتقاد می گیرد توقیف نمی شود شما را چه شده ای امثال صفار و مسجد جامعی !متشرعینی که ناخواسته قبله تان آمریکاست !

این ها که نوشتم اگرچه ضعیف برای این بود که بدانید زنده ام " متاسفانه " و دارم مقاله ای را در باب روشنفکران بسیجی تازه چپ کرده از جمله محمد نوریزاد می نویسم و انشاء الله به زودی تقدیم می شود 

 و باقی بقا 

یا علی مدد  

نوشته شده در 88/07/19ساعت 12:0 توسط کمیل نواب صفوی | |

بیانیه شماره چندم دکتر مهندس سبز علی ظفرقندی

ملت شریف ایران با تشکر از همراهی ها و تشویق ها و الله اکبر هایی که پس از اتمام نماز با چرخاندن سرخود به نشانه حمایت از این خدمتگذار خود سر می دهید ، جهت قرار دادن شما در جریان دادگاه شکایت اینجانب از روزنامه های وابسته به دولت به اطلاع شما می رسانم که دادگاه با سلامت و پیروزی و سر افرازی برگزار شد و بی شک اگر منشی جلسه در تایپ حکم دقت کافی را انجام دهد بنده پیروز این دادرسی خواهم بود ، همینجا از فرصت استفاده کرده و از همه بچه های محل و کسانی که برای شاد کردن فضای دادگاه هو می کشیدند تشکر می کنم .

·         بیانیه شماره بعدم مهندس سبز علی ظفرقندی

ملت شریف ایران :

حکمی که برای دادگاه شکایت اینجانب علیه رسانه های دولتی  اعلام شد بهت‌آور است؛ مردمی که در صندلیهای خالی دادگاه  شاهد روند دادگاه بودند و خود می‌‌دانند که قاضی بارها موقع طرح شکایت بنده خندید و خود بارها برای اینجانب هو کشیدند  با حیرت تمام به شعبده‌‌بازی دست‌اندرکاران دستگاه قضا و صدا و سیما نگاه می‌کنند. 

اینجانب معتقدم که منشی دادگاه که از لباسش معلوم بود از طرفداران احمدی نژاد است موقع تایپ حکم به شعبده بازی دست زده وگرنه همانطور که مادر بچه ها هم گفته اند بنده بی شک پیروزم بودم علی الخصوص که قاضی دادگاه نیز خود جزئی از موج سبز بوده و نقش نگین انگشتر همایونش سبز بود . بی شک عواقب این تقلب در تایپ دامن همه سیستم های فارسی نویس از جمله مریم ، میر عماد ، نگار ، زرنگار و حتی وورد را خواهد گرفت بنده به تمام اهل قلم ، هشدار می دهم که نگذارند این تایپیست های  تازه به دوران رسیده پرچم انقلاب نوشتاری را که میراث میرزا بنویس ها و کاتبان درگاه شاهان ایرانی است را از دست شما بربایند .

بیانیه شماره دار سبز علی خان

ملت شریف انگلستان مهندس سبز علی ظفرقندی

اینجانب بعنوان بزرگترین حامی منافع آن کشور در کشور اجنوی ایران و بزرگترین دشمن روسیه ، چین ونزوئلا در کشور مذکور تمام تلاش خود را در ایجاد تشنج و اعتراض همراه با سکوت و تیر اندازی و قمه کشی نمودم ولی از آنجا که ملت نمک نشناس ایران خدمات آن دولت کریمه را در جریانات دوره مشروطه و حکوت شاهنشاه همایونی بخصوص  کودتای 28 مرداد از یاد برده اند هیچکدام به ندای هل من کاسب من گوش نداده وآرامش و امنیت خود و شهرشان را به منافع آن دولت کریمه ترجیح دادند لذا من از دست این مردم به خدایگان باستانی شما غربیان پناه می برم

ای خدایگان چند گانه ، جالیوس ، سریوزوس ، کاکتوس ، کاترینوس ، اکبروس ، خاتیوس روحانیوس ، ناتاقیوسیوس و بقیه خدایگانم  شاهد باشید که تمام تلاشم را برای نابودی طرفدارن و معتقدان به انقلاب اسلامی انجام دادم و از این پس طریق خانه نشینی پیش خواهم گرفت ، تلویزیون نمی بینم ( غیر از پرستاران ) تئاتر نمی روم غیر از نمایشهای  ( آقای مجیدی ) سینما نمی روم غیر از تماشای آثار شجریان در هیچ نمازجمعه ای شرکت نمی کنم و در هیچ عروسی و جشنی به سخنرانی پخش سکه نمی پردازم و از همه  طرفدارن صدیقم می خواهم چند کار را برای اعلام نافرمانی مدنی خود از این پس بطور مداوم انجام دهند پنج شنبه ها در صف های نانوایی ازدحام کنند ، جمعه ها در مسجد محله خود نماز جماعت نخوانند ، شنبه ها در مترو تهران ازدحام کرده و باعث اختلال در روند رسیدن کارکنان به محل خیانت خود به وطن شوند  ماشین های خود را کنار جوی شسته و سر چهار راه به راننده های دیگر فحش بدهند در پیاده رو ها مرتبا راه بروند ، کفشها واکس زده را بیشتر نگاه کنند ، دست توی مماخ خود کنند ، دختر همسایه را بوس کنند و سر جوب همسایه جیش کنند ، پیشی را هم پیش بنمایند .

والسلام علیکم و مرضاته

نوشته شده در 88/04/27ساعت 18:1 توسط کمیل نواب صفوی | |

 

چندی پیش استاد عزیزم " میر شکاک " – که هنوزهم با همه نامردی هاش مخلصشم – می گفت بشر امروز نفوس منتشرند و همگی در ساحت رمگی به سر می برند ، من باورم می شد ولی وقتی با بعضی آدم ها رو برو می شدم می دیدم که این فلانی چقدر می فهمد اما انتخابات اخیر باعث شد به این تنیجه برسم که نه تنها همه آنهایی که من فکر می کنم جز همین رمه هستند بلکه خود استادم نیز ایضا _ البته ایشان همان روز هم خودش را بعنوان نمونه و مثال کامل رمه پذیری مطرح می کرد –

فکرش را بکنید : بنده سعید بیابانکی را خیلی قبول داشتم ، با شعرهایش کف می کردم ، فکر می کردم صاحب این شعر ها و نقدها محال است نفس منتشر باشد ، بابا طرف کلی شعور بارش است اما کافیست همین نابغه یک کمی دل به رسانه بدهد هیچ فرقی هم نمی کند ایرانی خارجی روزنامه سایت یا تلویزیون ، آنوقت همه شعورش یک طرف و تاثیر رسانه یک طرف

ایشان یک مقاله انتخاباتی طنز در سایت " لوح " دارد که تمام رفتارهای میر حسین را پیش بینی و مسخره کرده ولی بعد از انتخابات چون از نتیجه ناراضی بوده همه ان ها را تایید کرده و توس سایتش قهر نامه می گذارد

قبل از انتخابات لباس های تبلیغاتی ، تبلیغات خیابانی و پیش بینی را نقد می کند و بعد از انتخابات می گوید که " اون اراذل و اوباشی که من قبلا می گفتم حالا مردم ایران هستند و اصلا چرا احمدی نژاد گفته اراذل اوباش ...

اما دلیل دیگر بنده بر رمه پذیر بودن ایشان این است که این احمدی نژاد مادر مرده در دو جمله پشت سر هم همه 39 میلیون را ستود بعد گفت اراذل و اوباش و اگر این دوست شاعر من دل به رسانه خاصی نداده بود به این باور نمی رسید که مردم ایران یک روز حماسه ساز شدند و فردا اراذل و اوباش

اولندش که گور پدر این وری ها و اون وری ها من به یک ....ی رای دادم ولی قصد حمایت از او را ندارم مسئله سر رمگی است ، این رمگی که صاحبان زر و زور مردم را مثل رمه به سمت دل خواه می کشن خواه با رسانه و خواه با ابزار دیگر چیزی است که دامان بشریت را گرفته ، بنده احمدی نژاد را دوست دارم ولی رای مردم را به او به دلیل فهم بالای مردم نمی دانم ،  بلکه معتقدم  ؛ او بیشتر از موسوی این رمه گونگی را شناخته بود و به جای میر حسین که با هزینه بالا رای روشنفکر ها را نشانه گرفته بود ، با هزینه کم رای مردم عادی و سطح پائین را نشانه گذاری کرده و برای آن برنامه ریزی کرد و صد البته چند تا از مشاوران فیلسوف ، روانشناس و عالم ارتباطات در کنارش بودند آنها ذات بشر قرن 21 را بهتر از اطرافیان موسوی می شناختند و به نظر من اگر احمدی نژاد روی طبقه روشنفکر هم سرمایه گذاری می کرد موفق بود ولی اصلا نمی صرفید ...

بگذریم همین استاد عزیز من با مبلغی پول ناقابل به سمت موسوی رفت و یار غارش دهنمکی به خاطر اندکی حال دادن وزیر ارشاد به سمت احمدی نژاد راستی چرا؟ اگر این گرایش ها دلیل فکری دارد چرا میرشکاکی که از سیاست بیزار است کار سیاسی می کند ، چرا کسی که به خاتمی هنوز هم فهش مادر و خواهر می دهد طرفدار موسوی می شود ؟ چرا ؟ اصلا مسئله این نیست ، فاصله بین راستی و چپی  در ایران و همه جای دنیا فاصله بین دو طویله است تفاوت بین رمه هاست وگرنه بشر _ منظورم همان گوسفند دو پاست – همه عین هم است . شاید اگر این رمه پنداشتن مردم را استادم می گفت چون در صف شکست خورده های انتخابات است می گفتند چون از نتیجه ناراحت است به مردم فهش می دهد ولی منهم که از نتیجه خوشحالم همین را می گویم ، مسئله این است که این اقبال نه اقبال آگاهانه بلکه تا حدودی اتفاقی است و اگر بنده مردم ایران را امروز فهیم بدانم و چهار سال دیگر که مسلا فلان کسک رای آورد به مردم فهش بدهم خودم گوسفند تر از همه خواهم بود .

اما چرا به احمدی نژاد رای دادم ، بنده از نوجوانی منقد علوم وارداتی بودم ولی سراغ هرمدیری می رفتم جز تقدیس قبول بی شرط شروط این علوم حرفی نمی زد اما در عمل علاقه ای به استفاده از متخصصین نداشت ، اما احمدی نژاد در عین استفاده از متخصصین  منتقد علوم وارداتی است و سعی می کند فکری به حالش کند البته فعلا هیچ کاری از دستش بر نمی آید چون اوضاع از آنچه فکرش را می کند خرابتر است ...

از طرف دیگر همه مدیران ایرانی که می شناختم به وضع موجود یعنی این که ما کشور جهان سومی هستیم قانع بودند در حالی که احمدی نژاد اصلا در مخیله اش نمی گنجد که ما جهان سومی باشیم ، این بشر آنقدر جاه طلب است که دوست دارد ایران آمریکا باشد تا او رئیس جمهورش شود و این خیلی خوب است او به وضع  موجود راضی نیست و این چیزی است که من عاشقشم ...

برای احمدی نژاد هدف توسعه تعالی است یعنی آنچه من از نوجوانی در آثار مرتضی آوینی می خواندم  چیزی که هیچ ماندیدا و رئیس جمهوری تا بحال فکش را هم نکرده و این معرکه است ، بنده در عین حال که هیچ ادعایی مبنی بر رمه نبودن ندارم لکن سعی کردم خودم باشم چیزی که واقعا سخت است .

به نظر من همه کسانی که ادعای روشنفکری می کنن ولی به یه آدمی که رنگ سیاه و سرمه ای و اخیرا سبز رو رنگ دین میدونه رای می دهند پشه اند

به نظر من کسانی که با یه برنامه بی بی سی این ور میشن و با یه اخبار irinn اونور آنفولانزای خوکی ان

به نظر من موسوی همانقدر روشنفکره که که خر حمدالله چون هر دو با دیدن انبوه رنگ سبز جوگیر میشن

به نظر من فرق انشان و حیوان اعتقاد به ماورا زمینه که این جماعت روشنفکر ندارن ، چه راست و دروغ اگر احمدی نژاد ادعای هاله نو کرده اونا که باور می کنن عوامن و اونا که مسخره میکنن حیوان ، من در این به سخره گرفتن های هاله نور جز وغ وغ اومانیسم ندیدم

من تیپ هنری میزنم ، فیلم میسازم ، شعر میگم مجالس آنچنانی میرم ولی کسی به احمدی نژاد فحش بده میزنم توی دهنش چون حسابم رو با روشنفکران مجیز گوی غرب جدا کردم ، ما هستیم ، چون فکرمان فکر آینده تاریخ خواهد بود این جماعت ضد احمدی نژاد چه بخواهند و چه نخواهند آینده مال مستضعفین خواهد بود این وعده حق است ، اگر مولایم بیاید بی شک احمدی نژاد شبیه تر به اوست تا هاشمی و خاتمی چون ساده پوش و ساده گوی و ساده زیست خواهد بود ، پس آهای دشمنان ما هر جایتان که می خواهد بسوزد .

راستی حوصله بازخوانی و اصلاح غلط ها را ندارم ، پس غلط های املایی این متن را تقدیم می کنم به همه شکست خوردگان 22 خرداد جهت سوزش بیشتر .

نوشته شده در 88/04/17ساعت 16:5 توسط کمیل نواب صفوی | |

عصر چهار شنبه دوست داشتنی  پشت ترافیک توی یک تاکسی  سبز رنگ نشسته بودم و از زور خستگی روحی و فکری نای غمگین شدن هم نداشتم چه برسد به خوشحالی ، آقای راننده لطف کردند و رادیو گفتگو را باز کردند ، از بخت خوش دل تنگ ما آقای احمدی نژاد مشغول مصاحبه بودند ، ظاهرا چند دقیقه ای از شروع صحبت هایشان می گذشت داشت در باره آمار رشد کشور و توسعه و این حرفها صحبت می کرد ، راستش می خواستم به راننده بگویم شبکه دیگری را بگیرد که یک چیزی توجهم را جلب کرد ، احمدی نژاد جمله ای گفت که من تا 24 ساعت " کانه " که قرص  اکسی چیزی مصرف کرده باشم روی زمین بند نبودم ...

آقای مجیدی شما بواسطه رفت و آمدی که با حوزه هنری داشتید به احتمال زیاد سیدنا الشهید مرتضی آوینی را بیشتر از من می شناسید ، فکر نکنم کتاب توسعه و مبانی تمدن غرب ایشان را خوانده باشید ولی بی شک خوب می دانید که ایشان یکی از بزرگترین متفکرین معاصر بود آقای مجیدی من باور نمی کردم چون در این روزگار که هر دم از این باغ بری می رسد و در این مملکتی که روحانی یاور امامش تکنوکرات از کار در می آید و مدعی جانشینی شهید بهشتی صاحب اخلاق نوین جنسی می شود و با نامحرم دست می دهد و توهین به پیامبر را در چهارچوب آزادی بیان محترم می شمارد ، در این بلبشوی پوسته دین و هسته غرب چه کسی باور می کند تحصیلکرده دکتری ترافیک آن هم در این دانشگاه های غرب زده به فکر توسعه تعالی محور باشد ، من بعد از سالها که اندیشه توسعه بومی و دینی شهید آوینی در کتاب های آن قتیل راه حقیقت مدفون شده بود از زبان احمدی نژاد شنیدم که از عدم تقلید توسعه غربی و توسعه  بر اساس تفکر اسلامی حرف می زد ... البته بنده که خیلی سوادم نمی شود ولی شما که خود را به تنهایی برتر از همه حوزه هنری می دانید ، شما که خود را همه سینمای دینی می دانید ، شما که دم از محرومین می زنید باید بیشتر از این حرف ها سردر بیاورید ....

آقای مجیدی از شما انتظار حمایت از احمدی نژاد را نداشتم زیرا اگر این کار را می کردید دیگر هیچ جشنواره غربی تحویلتان نمی رفت ، انتظار عدم همکاری با پایگاه دوم خرداد را هم نداشتم ، زیرا هنرمندی که جز فقر و بدبختی مردم ایران را به جهان نشان نمی دهد نمی تواند در پایگاه اصولگرایی باشد من ناراحتی ام از آن روزی است که شما در مقابل توهین دکتر سروش به ساحت رسول خدا فریاد وادینا سر  دادید و امروز همین دکتر سروش به زعم شما کافر ، از دروغ گویی و ریای کاندیدای متبوع شما به فغان آمده و شمای معتقد به اسلام ناب محمدی آنقدر به همین کاندیدا معتقدید که حاضرید به خاطرش دروغ و ریا و قرآن سر نیزه کردن را وسیله کنید ...

آقای مجیدی ! شما که معتقد به اسلام ناب محمدی هستید از ما بهتر می دانید که در همان اسلام شما هدف وسیله را توجیه نمی کند ، آوینی آنقدر به راستگویی دوربین معتقد بود که حاضر نمی شد پلان مین و سیم خاردارش ساختگی باشد آنوقت شما که فیلمساز دینی هستید حاضرید از بازیگر برای سند سازی علیه یک مسلمان استفاده کنید ، آقای مجیدی به تصویر کشیدن ریا و گفتن ایثار کاندیدا در بذل کفش و پابرهنه راه رفتن حتی اگر صحنه واقعی باشد مصداق گناه است چه برسد به آن که شما همان بازی مطلوب خود را که از رضا ناجی سراغ دارید از آن همشهری آذری زبان من بگیرید ، سیاه نمایی با استناد به پدیده اعتیاد که مربوط به یک دولت و چند دولت نبوده و اگر بوده مربوط به دولت جناح متبوع شما بوده – که هروئین از تریاک ارزانتر شده بود ، و اعتیاد بیماری نام گرفت – شایسته مدعی فرزندی انقلاب نیست چه برسد که از آن بازیگر مشهور آملی هم استفاده شده باشد .

آقا مجید ! فیلمساز و متفکر دینی شهید آوینی بود که من اندیشه هایش را در افق نگاه احمدی نژاد بیشتر می بینم و راهش را در اعمال هنرمندان کوچکسال و بی مدعای جایزه نگرفته از آن ور آب ، بهتر می یابم تا در حرفهای شما ، شما عادت به تلخ بینی دارید ، از بازیگران زیبا رو فراری هستید و جز ویرانه ها و بیابانها و توحش را برای لوکیشن نمی پسندید ، تنها چهره های زیبایی که در آثار شما دیده ام فقط محدود به چند بازیگر زن در فیلم بید مجنون بود که شما بعنوان سمبل گناه از آنها استفاده کرده بودید ، در نگاه شما زیبایی هوس است ، پیشرفت تجمل و شادی لهو و لعب ، شما بیشتر به درد نظریه « نمی توانیم » می خورید که زهر در کام امام (ره) ریخت تا به درد اردوگاه ما می توانیم .

آقا مجید ! ما ز یاران چشم یاری داشتیم ، خوشبحال مرتضی که رفت و ندید مدعیان سینمای دینی برای مطامع سیاسی سند سازی و دروغ پردازی می کنند ، آقای مجیدی ! قدر دانی چیز خوبی است ولی دریغ  ! از کسی که جز زشتی را نمی بیند انتظار آن  نمی رود ، شما مدیون این انقلابید و مدیون گفتمان اصولگرایی ، شما که همه چیزتان را از حوزه هنری دارید و بی مدرک به آن افترا می زنید حق تان است که در آخرت جز دروغ گویان و ظلم کنندگان بمانید بنازم بازی روزگار را که حساب شما را از فیلمسازان دینی جدا کرد و چه خوش گفت آن شاعر رند که :

حافظا می خور و رندی کن و خوش باش ولی 

دام تزویر مکن چون دگران قرآن را    

والسلام علی من اتبع الهدی 

بنده ای از بندگان مرتضی 

کمیل نواب 


نوشته شده در 88/03/11ساعت 18:29 توسط کمیل نواب صفوی | |
سید  جان بنده ! از خیلی وقت پیش که جنابعالی نخست وزیر بودید دوستدار شما بوده ام و هستم ، این روزها که بعد از سالها سکوت به حرف آمده اید و من خیلی خوشحالم که صدا و کلامتان به گوشم می رسد چند سوال که ذهنم را سالهاست آزار داده می خواهم از شما بپرسم 
آن زمان که شما قدرتمند مردی بودید بر اریکه صدر اعظمی و بنده عاشق کوچکی بودم از خیل عشاق شما  و همه مسئولان انقلاب و چون کودک بودم کسی دفاع مرا در مقابل دشمنانتان به واسطه کودکی قبول نمی کرد ، به زبان کودکانه خیلی از شما دفاع کردم ولی حالا که آن شور انقلابی و آن تصدیق دربست مسئولان انقلاب جایش را به تدبر و دفاع عاقلانه داده سوالهایی که آن روزها در ذهن اطرافیانم بود و من نمی توانستم جواب دهم ، بر زبانم جاری می شود و دوست دارم کسی که روزی عاشقش بودم جوابم را شایسته این عشق و عطوفت دهد تا باز اگر این سوالها از طرف دشمنان مطرح شد جوابی برای دادن داشته باشم :
-         سید جان ، سید دوست داشتنی ! ماجرای این دیوار کشی بین دختر و پسر در دانشگاه ها از چه قرار بوده ؟ که مردم آن روزها به شما توهین می کردند و می گفتند که شما تا مرحله اجرا رفته اید ولی امام خمینی مخالفت کرده ؟ من که باور نمی کنم شما خیلی روشنفکر تر از این حرفها هستید آن روزها همه این حرف را می گفتند ، ما که تلویزیون نداشتیم ، رادیو هم چون باطری گران بود کم استفاده می کردیم ولی یک بار هم از رادیو شنیدیم .
-         عشق دوران کودکی ام ! من یادم می آید بچه که بودم پدرم بخاطر وضع مالی بدش رفت بعنوان سیگاری خودش را ثبت نام کرد  تا سیگار کپنی بگیرد و بفروشد و بارها دیدم که به همراه بقیه کالاهای کپنی سیگار فله ای هم می گرفت و بسته بندی می کرد تا بفروشد ولی چند بار بیشتر نتوانست بفروشد چون خودش سیگاری شد ، سید جان پدرم العان ریه ای ندارد که درست و حسابی حرف بزند ولی بین سرفه ها زیاد به شما بد و بیرا می گوید و من هیچ جوابی ندارم که به او بدهم . سید عزیز ! شما جواب سیگار ی هایی که با این سیگار های کپنی سیگاری شده اند را بدهید من که جوابی ندارم .
-         میر حسین من ! آن سالها که روزها حتی ماهها قند و شکر نایاب می شد من چون عاشق چایی شیرن بودم صبح ها گرسنه می ماندم ، و نوشابه که ارزان بود آنقدر خوردم که 10 سالگی دندانهایم ریخت ولی من از شما ناراحت نیستم و بیشتر از طبقه اجتماعی خودم دلگیرم و از خانواده ام ، اما آن سالها مدرسه دخترانه روستای ما چون معلمش مرد بود تعطیل شد ، من به خاطر بیسوادی دوتا خواهر بزرگترم از شما گلایه دارم  ولی از جواب قانع کننده شما نا امید نیستم ، چون می خواهم خواهرم و خانواده اش را راضی کنم که به شما رای بدهند .
پس به حق آن روزهایی که دوستتان داشتم جوابم را بدهید .

نوشته شده در 88/03/05ساعت 17:19 توسط کمیل نواب صفوی | |

بابا خسته ام ، اعصابم خورد شده ، از دستش چه کار کنم ، به کدام مرجع و ملجعی رجوع کنم ، این به خدا دیوانه و خودخواه و بی سواد و اینجور چیزا نیست این جنایتکاره ، خود خود آنفولانزای خوکی همینه ، فکر اینجور آدمهاست که اگر شیوع پیدا کنه آنفولانزاری خوکی ویرانگر خواهد بود .

مردک نان به نرخ روز خور خودش از جمله کسایی بوده که پدر شهید آوینی رو در آورده حالا برای من ادعای هنر اسلامیش میشه ، البته خودش هم "میشه" از میش هم بدتر بیشتر  به بز اخفش میمونه و این جور چیزا ، هنوز تعریف هنر رو بلد نیست برا من مقاله نقد فیلم مینویسه که اخراجی ها از معیارهای هنر فاخر دوراست و این حرفا ، مردک بز از نقد فیلم فقط بلده همینو بگه که فاخر بوده یا نه ، یه چیزایی هم بلده مثل این جمله ، ژانر خاصی نبود شاید یه ژانر ابداعی باشه ، یا اینکه فلان فیلم هجو بود نه طنز موقعیت همیشه هم دم از نقد منصفانه میزنه ، راستی کلمه تم رو هم بلده و لا غیر ....

بعضی وقتا هم نقد دیگرانو حفظ میکنه و ارائه میده مثلا ، میزانسنش تئاتری بود ، بعد معلوم میشه جمله رو درست حفظ کرده ولی فیلمو اشتباهی گفته مثلا به جای فیلم « پست چی سه بار در نمی زند » برا فیلم « وقتی همه خوابیم » استفاده کرده .

خسته شدم از دست این همه بچه مذهبی بیسواد ، به قول اون یارو « این ترکا آبروی ما آذری ها رو هم می برن » این بیشعورای خر ریش بز فکر باعث شدن از اینکه ریش میذارم خجالت بکشم .

آبنبات چوبی بی شعور رو سایتش یادداشت گذاشته که ؛ کارگردان اشکها و لبخنها بی هنر است ، آخه الاغ توکه تفاوت هنر رو با سیب زمینی آبپز نمی فهمی از کجا به این نتیجه رسیدی ، مگه بده این مردم بخندن ، تو که سریال جومونگ رو چهار چشمی نگاه میکنی و از همه سریال یوسف عاشق کتایونشی تو که مقاله ات صد تا ایراد نگارشی داره ، توکه بلد نیستی کت آبی رنگتو باید با چه شلوری ست کنی ، تو که برای کلاس گذاشتن چهارتا لب تاپ با رم 500 گیگ رو با هم حمل میکنی ، چه میدونی صدا و سیما دانشگاه اسلامی باید باشد یعنی چی ، تو اگه اسلام و امام خمینی سرت میشه اول حق و حقوق کارمندات رو پرداخت کن ،خودت  ماشین مدل بالا با  اون قیافت سوار نشو زیر دستات با وانت برن این ور و آن ور ....................

خجالت هم خوب چیزیه ، یه عده آدم پشت جبهه رفته ی ".. از یم خون تر شده .." که با سهمیه همون پشت جبهه رفتن دانشگاه هنر درس کارگردانی خوندن و تو عمرشون یه فیلم ج هم نساختن برا من مدعی کارگردانی شدن ، ده نمکی هر چی که باشه تونسته یه فیلم ساده طنز بسازه که مردم قبول کنن ، حداقل مثل کارگردانای دولتی دیگه مردم رو احمق فرض نکرده ، بابا شما که بازمونده های اون جنگید " البته از نوع تدارکات و آشپز خونه و مسئول اعزامش " همتون لمپن تر و بی سواتر و نفهمتر از بایرام و حاجی گیرینف و ... هستین ، شما از فاش شدن خودتون میترسین وگرنه تو این مملکت هر سال صد تا فیلم ج ساخته میشه مگه همه فیلما باید هنری و روشنفکری باشن ؟ بابا بیخیال کسی منصبتونو بخاطر لو رفتن گذشتتون از شما نمیگیره ...

 

نوشته شده در 88/02/17ساعت 12:47 توسط کمیل نواب صفوی | |

 

آیا می شود عقل را در خاک سپرد ،وقتی که عقل ، روی دوم سکه عشق می شود ؟!وقتی که دعوای شاعران وکاتبان برسر عقل و عشق ، به یک نگاه آشنا حل می گردد ، باید مثل امام خمینی(قدس ره) نگاه کرد تا جهان را این گونه ساخت ؛ باید مرتضی شوی تا بر سر فلسفه  فریاد بزنی و بر جهالت مدرن بشوری .

هر چند به ظاهر هیچ ارتباطی بین معماری وشهادت نیست وهیچ ارتباطی بین سینما وحکمت ؛ ولی جهان ، ذات نظام مند دارد و در حکمت عشق، همه چیز بهانه است وهمه ذرات عالم بهانه اند ؛بهانه ای  برای عاشق بودن .

علم وهنر، دیوار و آجر و آب وخاک ، همه بهانه اند وقتی عظمت نگاه انسان به جهان مامور می شود تا نان عافیت راآجر کند .

مرتضی ، صدای زیبای راوی نبود ؛ قلم روان یک نویسنده نبود ؛ مرتضی فطرت بشر قرن بیستم بود و طرحی نو برای انقلاب .

می شود راز جهان را در نگاه پیر مردی کفش دوز در سنگر های خاکی ، گشود و در دستان پینه بسته مادری در پشت جبهه ، درصمیمیت بسیجی سیزده ساله ای و در شهادت مردانی که تمام معادلات جهانی را به یک نام و به یک لقب و به یک صفت برهم زدند ؛ بسیجی و مرتضی فلسفه بسیج را تدوین کرد.

  

نه خروش سازهای الکترونیک ، نه در هم تنیدن رنگ های بی روح ، نه تصویر حجم های ناموزون ونه اشعار انفعال گرا ، هیچ کدام تعریفی جز استعداد محض ندارند ، هرتوانایی تا وقتی که انسان را به سوی خدا نبرد ، فقط ((فن))است و((فن)) وقتی به سوی عالم بالا سیر می کند ،هنر نام می گیرد .

((هنر))؛ یعنی ستودن زیبایی جلوه ها و به تصویر کشیدن آن برای پرستیدن زیبایی ذات حق . زیبایی ماده اولیه هنر ونشان دادن زشتی و تاریکی ها و سیاهی ها و هوس بازیها به بهانه هنر ، نشانه رخوت صاحب اثر است.

عالم ،عرصه نبرد زشتی وزیبایی است و عصر آخر الزمان ،عصر فزونی زشتی وگناه است . ولی آیا وظیفه هنر ، جز اشاعه زیبایی است؟!

هنرمند ،جنبه زیبای حقیقت ها را می بیند وهنر ، ابزاری است تا زشتی را در حاشیه بگذاریم و فراموش شود و هنری که عشق به خدا در آن جاری نباشد ، زیبایی نیست ، زشتی وبی هنری است.

نوشته شده در 88/01/16ساعت 15:42 توسط کمیل نواب صفوی | |

 فیفا طی ابلاغیه ای از باشگاه های فوتبال جهان خواست تا از به کار گیری فوتبالیستهای ایرانی با گرایش اصلاح طلبانه خود داری کنند .....

 در قسمتی از این ابلاغیه که عصر دیروزمنتشر شد چنین آمده است

با توجه به اینکه در سالهای اخیر در ایران جناح سیاسی جدیدی مطرح شده که به اصطلاح ، اصلاح طلب نامیده می شود و این گروه در بین برخی ورزشکاران نیز نفوذ پیدا کرده ، به باشگاه های فوتبال توصیه می شود از بازیکنان منتسب به این گروه استفاده نکنند زیرا این بازیکنان امکان دارد طبق عادت سایر اصلاح طلبان به دروازه خودی گل بزنند .

در این ابلاغیه آمده است ؛ استراتژی گل به دروازه خودی در اصلاح طلبان ایران استراتزی ریشه داری است ، در حقیقت این استراتژی به درد افراد یا گروههایی می خورد که با راه و روش درست توانایی مطرح کردن خود را ندارند و تنها راه زنده ماندن به حساب آمدن خرابکاری و نادرستکاری است ، مانند جوانهایی که برای دیده شدن و از سر پوچی به فرقه های نابودی گرا روی آورده و حتی به خود کشی دست می زنند .

در عالم سیاست هم هستند کسانی که برای زنده ماندن ، خود کشی می کنند یعنی به هوای اینکه نمیرند خود را به کشتن می دهند مانند سربازی که بر اثر ترس و وهم حاصل از نگهبانی در بیابان به خود زنی دست می زند ، اصلاح طلبان مذکور در ایران نیز برای اینکه با جناح اصولگرا مقابله کنند ، به حرکاتی مانند توهین به مملکت خود ، ضربه زدن به اقتصاد کشور خودی ، خودزنی دسته جمعی ، تلاش برای غیر صلح آمیز نشان دادن فعالیتهای هسته ای خود و در نهایت تلاش برای تعلیق آن  ، دست زده اند .

گل به دروازه خودی نمونه های زیادی در تاریخ چند ساله اخیر ایران دارد ، بعنوان مثال خود زنی تاریخی در برهه ای از تاریخ که به قتل های زنجیره ای منجر شد یا خود زنی دسته جمعی 18 تیر که به کوی دانشگاه انجامید ، این خود زنی ها گاه واقعا به نفع اصلاح طلبان تمام می شود و گاه نتیجه عکس می دهد ، مثلا خود زنی کوی دانشگاه تا حدودی به نفع اصلاح طلبان شد لکن خودزنی لو دادن مراکز هسته ایران کاملا نتیجه عکس داد و مردم این جناح را بعنوان کسانی که به وطن خود علاقه ای ندارند شناختند و در فاصله کمی اقبال عمومی خود را از دست دادند .

گل به دروازه خودی نه یک استراتزی بلکه در زمان حاضر به یک عادت و یا بهتر بگوئیم به نوعی اعتیاد در نزد اصلاح طلبان تبدیل شده به طوری که حتی سه تا از مشهور ترین چهره های آنها با اینکه همدیگر را خیلی هم قبول دارند با هم در انتخابات شرکت می کنند و تنها هدفشان " گل به در وازه خودی " زدن است وگرنه نه با هم مشکل دارند و نه قصد شکست دادن همدیگر را بلکه می خواهند با زدن گل به خود نشان بدهند که هنوز اصلاح طلب هستند ، یعنی همین روشی که اول کار با آن اعلام اصلاح طلبی کردند یعنی به منافع کشور خود به انحاء مختلف ضربه زدند .

یکی از ضرب المثل های اصلاح طلبانه از قدیم در ایران این بوده " یک سوزن به خود بزن و یک جوالدوز به دیگران " اما چون اصلاح طلبان این ضرب المثل را مغایر با حقوق بشر می دانسته اند از اول سعی کردند یک جوال دوز و حتی اگر شد میخ طویله به خود بزنند و بعد یک سوزن به دیگران و نتیجه این جوالدوز به خود زدن همان آسیب هایی بود که این افراد به کشور خود زدند .

در این اطلاعیه فیفا به باشگاه های ورزشی گوشزد کرده که اگر از بازیکنان اصلاح طلب استفاده کنند این امکان وجود دارد که اول یک گل به خود بزنند و سپس یک شوت به سمت دروازه دیگری یا اینکه یک پنالتی به حریف بدهند و سپس از او یک اوت بگیرند .

شایان ذکر است فیفا به خاطر نفوذ دولتهای غربی نتوانسته جریمه ای برای باشگاه های سرپیچی کننده در نظر بگیرد و این ابلاغیه را به صورت توصیه ای و با ادبیات شبیه به ادبیات " یکی به میخ یکی به نعل " شورای نگهبان در مورد جنگ 33 روزه و جنگ غزه  صادر کرده است .

نوشته شده در 87/12/12ساعت 19:31 توسط کمیل نواب صفوی | |

 

اگر اشتباه نکنم 4 سال پیش بود که جشنواره تئاتر فجر  بعد از فیلم فجر برگزار می شد  و نمایشی که بیشتر از همه گل کرده بود، نمایش  « فنز » بود که بازی خیره کننده پرویز پرستویی یکی از عوامل این موفقیت بود. همه شک نداشتند که جایزه بازیگر نقش اول از آن پرستویی است، اما در کمال ناباوری چون پرستویی هفته قبل تر جایزه بازیگر اول نقش مرد جشنواره فیلم فجر را گرفته بود، با تقدیر ویژه ویزه ویژه ویزه از او جایزه را به کس دیگری دادند.

اگر می گویم سنت پخش و پلا کردن؛ منظورم همین است. یعنی به جای شیوه های داوری سنت پخش و پلا کردن بر جشنواره های فجر حاکم است. نمونه آن سریال ادامه دار اخراجی هاست. اخراجی های 1 بایکوت می شود چون کارگردانش  پرستیز کارگردانی ندارد و امسال هم برای اینکه اخراجی های 2 نتواند به بخش مسابقه سینمای ایران برود و جایزه انتخاب تماشاگران را کسب کند بخش فیلم های اول و دوم را راه می اندازند .

تصور کنید سال 1424 « ده نمکی » فیلم بیستم را تحویل دفتر جشنواره فجر می دهد که مثلا دبیرش بازیگر خردسال فیلم بی پولی است، آن وقت تکلیف چیست؟ باید بخش فیلم های اول تا بیستم راه بیندازند؟ البته اگر من داور بودم نظر خیلی مثبتی به اخراجی های 2 نداشتم! چون چندتا ضعف اساسی داشت که خیلی آزار دهنده بود.

 ولی اگر سنت پخش و پلا در کار نیست، چرا در بخش نگاه نو اخراجی ها جایزه می گیرد!!! و تردید چون در بخش اصلی جایزه گرفته بود پایین تر از اخراجی ها قرار می گیرد.

آیا این منطقی است اگر کسی از خارج ایران آمده باشد و از این سنت خبر نداشته باشد، بپرسدکه: « چرا یک فیلم در یک بخش اول می شود و در بخش سطح پایین تر جایزه نمی گیرد؟ » ما جوابی داریم که بدهیم؟ 

سنت پخش و پلا کردن جوایز ریشه در خیلی از عوامل دارد ، نفوذ تشکل های صنفی ، چشم  و هم چشمی با جشنواره های جهانی رعایت حال اساتید و ...

در مورد نفوذ تشکل های صنفی و اعمال سلیقه ها خیلی قصد قلم فرسایی ندارم زیرا ممکن است پای ملاحظات سیاسی به میان آید که بنده در سیاست از دم بیسوادم فقط یک نمونه جهت سردرد  عرضه می دارم : به طور مثال  فیلم پستچی سه بار در نمی زند کار آقای فتحی در کار گردانی و تدوین بخصوص بسیار عالی و  شاید در سینمای ایران در چند ساله اخیر  بی نظیر بود و البته از لحاظ فیلم نامه و بخصوص دیالوگ نویسی با آن دقت و ظرافت خاص نیز می بایست بیشتر از اینها مورد توجه قرار می گرفت ولی تدوین " وقتی همه خوابیم " که چندان چشمگیر نبود برای اینکه استاد بیضایی دلگیر نشوند برنده بهترین تدوین شد و فیلمنامه و کارگردانی نیز همین طور فقط به خاطر اینکه آقای فتحی از تلویزیون به سینما آمده و هنوز پایگاه صنفی ندارد .

کارگردانی " درباره الی " خوب بود ولی فیلم های بهتری نیز بودند و ظاهرا دوستان ترسیدند ماجرای جایزه ندادن به رضا ناجی در جشنواره قبل تکرار شود و درباره الی از جشنواره برلین جایزه بگیرد آنوقت دوستان فجری دچار بحران فلسفی خوب بودن یا بد نبودن فیلم شوند و بگویند که اگر فیلمی در جشنواره برلین مقام می آورد چرا در فجر نیاورد ! ... البته دوری از تنش هم یکی از سنت های جایزه پراکنی است یعنی اگر به آقای دهنمکی جایزه ای نمی دادند ممکن بود آبرو ریزی جشنواره بیست و پنجم تکرار شود و این اصلا برای جو اختتامیه خوب نبود .

به هر حال ایرانه و روابط به جای ضوابط تا کور شود هر آنکه نتواند دید

نوشته شده در 87/11/24ساعت 15:26 توسط کمیل نواب صفوی | |
چقدر سخت است جلوتر از زمانه خویش باشی وقتی اکابر قبیله جز پیش پا را دید نتوانند

چقدر سخت است غمخوار قبیله ای باشی که هرشب در چادر مهترش مجلس عیش برپاست و طبل بی خیلی هر بامدادش را آغاز می کند

..................و چقدر سخت است که عاشق باشی و قتی عشق دروغین زاهدان قوم آبستن رسوایی هوس است

نوشته شده در 87/06/03ساعت 19:42 توسط کمیل نواب صفوی | |
بنده برآنم که مدیریت در مملکت گل و بلبل ما از آن کهولت اداری است یعنی هرچه سابقه بیشتر جایگاه والاتر....

ونیز برآنم که در سیستم اداری ایران پیشرفت از آن احمقان است نه نخبگان

و ریاست جمهوری نیز و برخی وقتها که نخبگان رئیس جمهور شده ند اشتباهی رخ داده

و اگر یک زمانی رئسی جمهوری مثل احمدی نژاد از سر اشتباه رای بیاورد که باسواد و باشعور باشد پدرش را در می آورند ....

بنده زیاد از محمود خوشم نمی آید ولی ایشان در مقایسه با قبلی مقادیر زیادی باسواد تشریف دارند و تمام مشکلاتشان همین است

و البته تمام مشکلات کشور..

زیرا حتی زیر دستانش هم نمی توانند یک آدم باشعور و با مدیریت علمی را تحمل کنند

پس خدا به ما رحم کند که ...... 

نوشته شده در 87/06/02ساعت 9:35 توسط کمیل نواب صفوی | |
بنده ادعاي بزرگيم نميشود ، نه عاقل هستم و نه قصدش را دارم آما بر آنم كه عصر حاضر عصر حماقت است
و عصر ريا بنابر اين هر كس حرف از نيكي و يا ايده  آل از هر نگاه و كيش و آيني مي زند (غلط مي كند )و دروغ ميگويد حال اين دروغ مي تواند اشتباه و غلط گويي از سر حماقت باشد يا دروغ از سر ريا آنانكه دم از انتظار صاحب الامر مي زنند دروغ مي گويند زيرا كدام از آنها هستند كه چيزي در اين مملكت  گران شود و آنها در انبارشان داشته باشند و يا در اختيارشان باشد به قيمت عادلانه عرضه بكنند يا كدام  از آنها اگر در مقابل حرف حقي كه خلاف راي آنهاست قرار گيرند بي مقدمه مي گويند راست مي گويي به زعم من اكثر قريب به اتفاق ملت ايران به جز كساني مانند پدرم سيد علي و برادرانم در فلان جا كه از تعداد انگشتان دست تجاوز نمي كنند حشره اند به نظر من فلان حاجي كه هر سال مكه مي رود و پسر خواهرش چهار سال است به خاطر سنار دو شاهي نمي تواند عروسي کند با آن پوفيوزي كه هر  سال يك بار دوبي يا آنتاليا مي رود تا عشق و حال كند و بدن برنزه زنان  كنار دريا را به تماشا بنشيند جفتشان يك نوع خرند كعبه و ميخانه اگر خدا در ميان نباشد خرابه هايي بيش نيستند و كعبه نيست جز حركت براي تسليم محض در مقابل اراده خدا كدام خري از اين خيل خران امت محمد (نعوذ بالله ) تسليم محض اند اگر فردا امام زمان بيايد و بگويد فلان كار كه تا ديروز انجام ميداديد اشتباه است كدامتان ایشان را به باد بد و بيرا نمي گيرد ؟ كدامتان اگر فردا مرجع تقليدتان گفت كربلا  رفتن تا اطلاع ثانوي حرام است نمي رويد آقا كربلا رفتن براي قشري كه در خانواده مذهبي بزرگ شده عادت است  مانند كيش رفتن و .... فلان و فلان كدامتان كربلاي خفته در درون شهر ها را در يافته ايد ؟
من نمي گويم كربلا نرويد كربلا ميعاد تشيع است كربلا و زيارت حسين نقطه تجمع عشق به ولايت ائمه
است مي گويم روح عبادت را دريابيد مي گويم در خياباني در حوالي فلسطين جنوبي بغضي تنها در حال
تركيدن است كربلاي اطاعتتان را در يابيد عاشوراي غيرتتان را يا علي بگوييد عاشورا پيشكشتان اگر مي

توانيد وقتي گراني به جان شهرتان مي افتد همسايه هاتان را دريابيد اف بر شما اگر سختي روزگار مهرباني تان را بكاهد واي بر شما اگر تلخي كام اخلاقتان را به يغما برد واي بر شما اگر در ميان امت محمد (ص) در ميان مردم شيعه فقرا كاسه گدايي دست گيرند و اغنيا بر محاسن شان رنگ ساخت مالزي بمالند و بگويند :« مستحب است » و يك قاشق از ريششان را به نيت روشنفكري بردارند كه از تمدن عقب نمانند 
واي بر ما و شما
ترسم آنروز كه از قله فرود آيد مرد
سيصد و سيزده آدم نتوان پيدا كرد
نوشته شده در 87/04/30ساعت 20:4 توسط کمیل نواب صفوی | |
 پرسيدي كجايي گفتم در آسمانها ، خبرت نيامد شايد نبودي شايد باور نكردي شايد خنديدي و شايد دلت به حال ديوانگي ام سوخت اما نه افيون خورده بودم و نه عقلم ضايع شده بود در آسمانها بودم از شادي از شور
براي شادي پر از دليلم در خيابان كه راه مي روم اشك شوق بي اختيار از چشمانم جاري ميشود چرا شاد نباشم چرا هاي هاي شادي ام بر آسمان نباشد من مست مدامم باده ام از آسمان مي رسد با هر موجي از انوار خوشيد باده از من مي جوشد ، من هميشه اشك شوقم هميشه آتش اشتياقم و چقدر عبث است زندگي در غم و چقدر بيچاره است آنكه عاشق نيست
كلامي شنيده ام از پسري از پسران فاطمه (س) كه جانم فدايش باد . زينگونه كه شرط قبولي دعا يقين به برآورده شدنش است و من چقدر خوشحالم كه همه دعاهايم برآورده مي شود ، باورم اين است كه عيسي شده ام و مرده شفا مي دهم باورم اين است كه درهاي آسمان بر رويم گشاده اند بوي بهشت بر دماغ گنهكاريم خورده دست خدا را پشت دستم احساس مي كنم فريادم را بشنو من مستم ، لب بر لب فكرم بگذار تا بچشي آنچه خورده ام خيالم را ببوس تا بنيوشي شادي ام  ، را به خدا كه آنانكه بوسيدن بلد نيستند لبشان آتش جهنم را مي بوسد ، به علي(ع)كه زندگي بي مستي حيات كوفيان ترس و پشيمانيست ، اسلام دين عيش و نوش است شادي بي انتها .
غم كفر است و اندوه جنايت ، و چه جنايتي بالاتر از سر بريدن احساس . مست باش اي من كه  هوشياران گرفتار شك ركعتينند ، شاد باش كه غمخواران به آفريدگار خود بي اعتمادند .
چگونه غم بر من مستولي گردد در حالي كه مستجاب الدعوه شده ام بي زهد و رهبانيت بيا با من بر آسمان عشق خدا برقصيم دستم را بگير تا با تو بچينم ميوه احساس با خدا بودن را و باور كن كه تو كه من با همه گناه هايمان معشوق خداييم و چقدر بوي شراب مي آيد امشب كه من مستم باده را از سر بريز خون براين ساغر بريز
از خوشي دارم مي ميرم اي عشق مرا درياب 
نوشته شده در 87/04/25ساعت 19:23 توسط کمیل نواب صفوی | |
هوالاول و الآخر و الظاهر و الباطن
بنده خسته در راه افتاده اي بيكس بيش نيستم جز خدا و اعوان انصارش طرفدار هيچ كسي و دسته و گروهي نبوده ام ، و هيچ كسي جز خانواده ام طرفدار من نيست ، بيچاره مردي هستم در روزگار دشواري مردانگي ، نانم سرد و آبم گرم و خونم هم ولرم و العان فشار خون بالا بزرگترين دغدغه دنيوي ام است و البته اجاره بالاي مسكن در تهران ..و اگر مي گويم چون جز گفتن هيچ تخصصي ندارم و فكر مي كنم همين دليل كافي باشد .
واما بعد من بر آنم كه زمانه حاضر عصر رمگي است و مردم مومن و كافر جملگي در ساحت رمگان بسر مي برند و بس .كافي است صبح سوار مترو شوي تا ببيني چه قدر تفاوت است بين رمگان انسان و حيوان .
عضو رمه منطق خاصي ندارد و بنده عادت است ، همان كاري را مي كند كه ديگران انجام مي دهند . و به همان جايي مي رود كه ديگران مي روند ، نه از خود مي پرسد كه به كجا مي رود و نه در اين رفتن شك مي كند. دو مثال مي زنم
- شب وقتي رمه گوسفندان از چرا بر مي گردند اگر سر رمه را به جايي هدايت كني تا آخر رمه به همان سوي مي رود . ( البته هدفمند بودنش را زير سئوال نمي برم )
- وقتي در تهران يا هر شهر ديگري اجاره بهاي مسكن يا قيمت هر چيزي زياد مي شود ، چه مومن و چه كافر شروع مي كنند به گران كردن كسي ازخود نمي پرسد اين كار درست است يا غلط ! كسي فكر نمي كند قيمت واقعي چقدر است و ممكن است آدمهاي ( آدم منظورم همان عضو رمه است ) مردم داري باشند و مخالف گران كردن و فشار آوردن به طبقه پائين دست باشد چون قرار نيست به عمل خود فكر كند و فقط پشت سر نفر جلويي حركت مي كند بدون اینکه بدانند که این حرکت اشتباه گریبانگیر خودشان نیز می شود.
اما خیلی جالب است من همیشه گفته ام که ما تمایزی نسبت به سایر حیوانات داریم ولی ما تمایزاتی داریم که عمراً – ببخشید از این لفظ استفاده می کنم – حیوانات روزی بتوانند به این مهم دست یابند و آن مهم تلاش برای نشان دادن رمه نبودن است .
مثال مي زنم ، روزی با مینی بوس  جايي میرفتیم . موقع سوار شدن در ایستگاه چنان غافلگیر شدم که برای اولین بار خود را لعنت فرستادم که چرا امروز با سر و وضعی مناسب بیرون نیامدم . افراد داخل مینی بوس زن و مرد با چنان تیپ و لباس آللا گارسوني آمده بودند که انگار بنده تازه از دهات به شهر آمده ام . مینی بوس در حال حرکت بود و سکوتی که بر آنجا حکم فرما بود حاکی از فهمیدگی و شعور بالای مسافران داشت حتی آنقدر این سکوت معنی دار بود که با عطسه ی بنده جملگي چنان چپ چپ به من نگاه کردند که با خودم گفتم حتما تازگي فتوايي مبني بر حرمت عطسه صادر شده . سرتان را درد نیارم ساعتی گذشت و توقف های مکرر راننده زیاد شد به حدی که من حس کردم عصبانی شده ام . در این بین جماعت با کلاس و متمدن که هیچ نسبت و احیاناً هماهنگی با هم نداشتند به ترتیب یکی پس از دیگری با فحش و ناسزا شخصیت واقعی خود را به مثابه فحاشان چاله ميدان عزيز نشان دادند .
لابد پیش خود می گویید این چه ربطی به موضوع داشت . عرض (يا ريال) می کنم : این که گفتم متمایز هستیم اینست که خود را به در و دیوار می زنیم که رمه بودنمان را بپوشانیم اما اي دل غافل كه ... هركسي در طينت خود مي تند .
رمه بشري مانند رمه هاي حيواني بز هم دارد بز ها موجوداتي با باطني همسان با رمگان و با ظاهري با يك چيز اضافه مانند شاخ يا لختي ناحيه اي از بدن هستند و هيچ تفاوت ماهوي يا برتري ارزشي نسبت به مابقي گله ندارند .
بز رمه انساني همان بز است با كمترين تفاوت ، مانند بز حيوان شاخي يا شبيه شاخي در مي آورد تا جلوي رمه حركت كند و ديگران از او كوركورانه تقليد كنند ، و در پي او بروند ، او هم مانند بزهاي حيواني برخي از نواحي بدنش گاه لخت است و البته اين نشانه آخري در نه در بز حيواني و نه در بز انساني شاخصه اصلي نيست ولي تقريبا هميشه هست .
براي بز بودن تمايز شرط اساسي است و خيلي ها مايلند به هر قيمتي اين تمايز را كسب كنند و بيشتر بز ها هم اتفاقي و خداداي اين تمايز را دارند مثل هنرپيشه ها و افرادي كه خود به خود و بواسطه استعدادشان بز واقع مي شوند .
بز بودن ممكن است حقيقي يا مجازي ، خداداي يا اكتسابي باشد و هرچه باش بز بودن همان بز بودن است .
در فرصتهاي آينده در باره چوپان و مصائبش صحبت خواهيم كرد پس تا بعد ،
يا علي
نوشته شده در 87/04/12ساعت 16:55 توسط کمیل نواب صفوی | |